تبليغاتX
I protest ...so I am
هیچ چیز به انداره ی شک و دودلی ازار دهنده نیست...به خصوص وقتی کسانیکه ادعای فضل و دانششون میشه بخوان کمکت کنن یا به سوالاتت پاسخ بدن...جهان بینی ...ایدئولوژی..همش پوچ...بیهوده.....وقتی با خوندن و خوندن همه چیز بدتر میشه...اونوقته که احساس یکنی چه قدر مثل بقیه ادمادر این روتین و روزمرگی غرق شدن میتونه لذت بخش باشه...دیگه نه بی خوابی هست نه سردردی..نه سوالی...هیچی..فقط زندگی..همون زندگی که میگن ..فک کنم همین باشه...میخوام این کفشهای اهنین رو در بیارم...خیلی سنگینن...خستم کردن...

"دل من...نمی دانی چه سبکبالی و روشنایی ای است در نالیدن... ای غرور محروم من٬ حتی خدایان می نالند و حتی گرگهای بیابان"

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:21 توسط سرگشته |