دل از من بردی ای دلبر به فن آهسته آهسته
تهی کردی مرا از خویشتن آهسته آهسته
به عشقت دل نهادم،زین جهان آسوده گردیدم
گسستم رشته ی جان را ز تن،آهسته آهسته
ز بس بستم خیال تو،تو گشتم پای تا سر من
تو آمد،رفته رفته،رفت من،آهسته آهسته!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 23:31 توسط سرگشته
در پیله ی ناتمام خودم خشک میشوم...نه پروانه میشوم...نه مثل کرم های بی پیله از واغلطیدن و چرخیدن ذوق مرگ میشوم...هیچ وقت یادم ندادی چطور پیله را تا انتها ببافم...کرم بلندپرواز همین است ....نیمی در تاریکی نیمی در روشنایی...نه توان پرواز...نه خواهش خزش...همینجا...در همین پیله ی نصفه نیمه...دارم خشک میشوم...ببین!
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:43 توسط سرگشته
|
تصورنکنید که من با زندگی به سبک وسیاق متظاهران بهروشنفکـــریناآشنا هستم.
خیر من ازیک "راه طی شده"باشماحرف میزنم.
من هم سالهای سال دریکی از دانشکده های هنری درس خوانده ام، به شب های شعر و گالری های نقاشی رفته ام، موسیقی کلاسیک گوش داده ام، و ساعتها ازوقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی که نمی دانستم گذارنده ام. من هم سال ها باجلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته ام، ریش پروفسوری وسبیل نیچه ای گذاشتم و کتاب "انسان تک ساحتی" هربرت مارکوز را _بی آنکه خوانده باشم اش_ طوری دست گرفته ام که دیگران جلد آن راببیند و پیش خودشان بگویند:"عجب، فلانی چه کتابهایی میخواند، معلوم است که خیلی میفهمد!" اما بعدخوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچارشده ام رودربایستی را نخست باخودم وسپس بادیگران کناربگذارم و عمیقا بپذیرم که "تظاهر به دانایی"هرگز جایگزین "دانایی"نمی شود، وحتی بالاتر، دانایی نیز با "تحصیل فلسفه"حاصل نمی آید؛ باید درجست و جوی حقیقت بود و این متاعی است که هرکس به راستی طالبش باشد آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت.

و حالا ازیک راه طی شده باشما حرف میزنم. دارای فوق لیسانس معماری ازدانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران هستم. اما کاری که اکنون انجام میدهم نباید باتحصیلاتم مربوط دانست. حقیر هرچه آموخته ام ازخارج دانشگاه است. بنده بایقین کامل می گویم که تخصص حقیقی درسایه تعهد اسلامی به دست می آید ولاغیر. قبل ازانقلاب بنده فیلم نمی ساخته ام اگرچه با سینما آشنایی داشتم.اشتغال اساسی حقیر قبل ازانقلاب درادبیات بوده است.اگرچه چیزی -اعم ازکتاب یامقاله - به چاپ نرسانده ام.باشروع انقلاب حقیر تمام نوشته های خویش را اعم از تراوشات فلسفی، داستان های کوتاه،اشعار و... درچند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگرچیزی که "حدیث نفس"باشد ننویسم ودیگرازخودم سخنی به میان نیاورم.
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 19:10 توسط سرگشته
|
همچنان بیخبرم...و بی خبر از بی خبری...بهارت با نسیم و جوانه هایش هم نکرد زنده این مرده را...
اعوذبک من نفسی
بهار امسال و قلب چروکیده ام را یادم نمیرود...و استقاصه ها ی بی جواب را.
پ.ن:امسال سال بزرگی خواهد بود خداوندا ما را جز اصحاب حق قرار بده.
+
نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 18:13 توسط سرگشته
|
لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ ....
+
نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 16:46 توسط سرگشته
|
یک هبوط الکی....یک سقوط الکی!!
+
نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 22:54 توسط سرگشته
|
یک غریبه می خواهم
بیاید بنشیند فقط سکوت کند
و من هـی حرف بزنم و بزنم و بزنم...
تا کمی کم شود این همه بار ...
بعد بلند شود و برود
انگار نه انگار...
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 15:32 توسط سرگشته
|
انا علینا للهدی...هدایت بر ماست!!!
کجاست..؟
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 2:9 توسط سرگشته
|
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود...
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 14:26 توسط سرگشته
|
اولین پیغام قرآن به بشریت
خواندن بوده است....اقراءباسم ربک الذی خلق...فکر میکنم این پیغام برای تمامی انسانهای حقیقت جو در سراسر دنیا کافی باشد(
بخوان)..خواندن و مطالعه ،به دنبال آگاهی و بینش بودن بزرگترین مسئولیت بشر است.اما نه هر خواندنی بینش و حکمت میاورد..اقرا
باسم ربک جستجوی حقیقت باید با نام ربی باشد که خالق است این تنها راز دستیابی به شعور والای انسانی و معرفت و جهان بینی حقیقی است...دوست دارم تا صبح هزاران بار این آیه را بنویسیم...با هر بار نوشتن برایم جالب تر و هیجان انگیز تر میشود...که این آیه تنها خطاب به محمد نیست ..بلکه خطاب به هر انسان معرفت جو و حقیقت طلب در تمام طول دوران است..خطاب به من...خطاب به تو.
اقراءباسم ربک الذی خلق
اقراءباسم ربک الذی خلق
اقراء باسم ربک الذی خلق...
پ.ن:گاه شباهت غریبی بین خود و شبه جزیره ی عربستان میبینم...که شبه جزیره بود! از سه طرف مشرف به آب بود اما باز از آب محروم بود...مانند تمدنش که از سه طرف به تمدنهای بزرگ ایران روم و یونان مشرف بود اما باز هم از تمدن محروم بود...مثل من که همه جا پر است از تو...اما من احساس میکنم خالی ترم از همیشه.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 22:50 توسط سرگشته
|
امام خمینی :امروز ایران پناهگاه تک تک ستمدیدگان و محرومان جهان است
میرحسین موسوی:تا وقتی که خود فقیر داریم نباید به محرومان دنیا کمک کنیم
---انسانهای بزرگ اندیشه ی وسیع دارند،هرگز منطقه ی فکر نمیکنند افکارشان محدود به یک شهر یا کشور نیست تنها سعادت مردم خودشان را در نظر نمیگیرند،نگاهی عمیق و دغدغه های جهانی دارند.این است که در طول دوران و حتی بعد از مرگشان نیز منشاءاثر و حرکت خواهند بود.
امیدوارم زمام امور در چهار سال آتی در دست انسانی بزرگ با جهانی وسیع قرار گیرد.
پ.ن:جهان هر کس به اندازه ی وسعت فکر اوست.(امام علی)
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 12:8 توسط سرگشته
|
الحمدالله و المنه امروز ۳۱ اردیبهشت سال ۸۸ رتبه ی یک کارشناسی ارشد شدم.
+
نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 21:44 توسط سرگشته
|
ای خداوند...از تو برای خود و رهگذران قلیل این وبلاگ سالی پر از ایمان به خودت و عاطفه ی به بشریت و سایر مخلوقاتت خواستارم.
پ.ن:این هم برگ سبز نوروزی سرگشته.
+
نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 10:28 توسط سرگشته
|
خوک گردن کلفتی دارد.برای همین نمیتواند سرش را به راحتی تکان دهد.خوک تنها حیوانی است که قادر به دیدن آسمان نیست ...به خاطر گردن کلفتش .از همین رو نجس است!نه به خاطر ژنتیک نه به خاطر خوردن مدفوع..نه به خاطر...فقط به این دلیل که نمیتواند آسمان را ببیند تا ابدالدهر نجس خواهد ماند
...(بی وتن-رضا امیر خانی)
پ.ن:سلام
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 9:7 توسط سرگشته
|
نیستم مدتی...فرقی نمیکند اما...میایم...اگر مجالی باشد!
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 9:53 توسط سرگشته
|